این بار فراماسونری را در غذایتان ببینید
آیا سردمداران قدرت عمدا برای خاموش کردن جامعه تلاش می کنند؟ نظر دادن در این زمینه سخت است و به
اثبات نیاز دارد. اما دلایل زیادی وجود دارد که باعث پذیرفتن این واقعیت می گردد که نه تنها طبقه ایلومناتی بلکه حاکمان نیز تلاش موثری برای به کارگیری سیاست هایی بر ضد سلامت روحی و جسمی جامعه دارند. در این مقاله راه هایی که در جوامع مدرن برای خاموش کردن انسان ها به کار می رود بررسی شده است. در اینجا به بررسی داروها و سموم موجود در غذاها و نوشیدنی ها می پردازیم…
تحقیقات علمی ثابت کرده که سال ها دولت های سراسر جهان سود فراوانی از فروش محصولاتی که به صورت مستقیم بر سلامت جسمی و فکری جامعه اثر می گذارد، به دست آورده اند. در این مقاله به محصولات روزمره ای که باعث صدمه به مغز و اختلال در قضاوت و یا حتی باعث پایین آمدن ضریب هوشی در جهان می گردد اشاره شده است.
و این معنایی جز خاموش کردن توده مردم توسط طبقه ایلومناتی ندارد. به قول هیتلر چه خوش شانسی از این بیشتر که رهبر افرادی باشید که فکر نمی کنند. افراد تحصیل کرده از درستی این مسئله آگاهند و هدف این برنامه را می فهمند و در برابر این عمل غیر قابل تایید عکس العمل نشان می دهند. قضاوت کردن بر اساس داده های غیر قابل شمارش موجود در مورد این مسئله آسان است و به نظر می رسد که نخبگان دقیقا عکس این شرایط را خواستارند. مواد ناسالم، وحشت آور و گیج کننده موجب سکون جامعه می گردد. در اینجا به اثرات مواد دارویی، آفت کش ها، فلوراید و آسپارتام در بدن انسان می پردازیم و می بینیم که چگونه این محصولات به افراد داخل این ساختار تحمیل می شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
9 دی هشتاد و اشک ...
جدیدترین دلنوشت حسین قدیانی برای 9 دی

9 دی، 9 دی، 9 دی و ما ادریک ما9 دی؟ تو چه میدانی که 9 دی چیست؟شأن 9 دی از صفحات تقویم بالاتر است. 9 دی ترجمه عاشوراست به زبان انقلاب اسلامی. 9 دی تجربه عاشوراست به زبان بسیجیان خامنهای که میتوان تا کربلا رفت اما با حسین بازگشت و زینب به اسیری نرود. 9 دی،9 دی، 9 دی. 9 دی اگر چه روز بود اما شب قدر انقلاب اسلامی بود و فرشتهها شهدایی بودند که همراه با ما ستارههای حضرت ماه، «این عمار» خامنهای را با حضور خود لبیک گفتند. تقدیر ما را خدا در شب قدر انقلاب اسلامی خوب نوشت. ما در این شب قدر در شب قدر انقلاب اسلامی به جای قرآن صامت، قرآن ناطق را بر سر خود گذاشتیم. 9 دی ما گفتیم؛ الهی العفو از «این عمار» و خدا ما را بخشید به آبروی شهدا. 9 دی تجلی شهدا بود. من بودم و تو بودی و ما بودیم و مادر شهیدی و فوج فوج شهدایی که آمده بودند تا سلام ارباب بیکفن را به ما برسانند: «السلام علیک یا اباعبدالله». آنانکه شهدا را در 9 دی ندیدند، چشم صورت گشوده بودند، نه چشمه بصیرت. چشمها را باید شست. چفیه نمیآید به خواص بیبصیرت. چفیه را به شهدا میشناسند. چفیه بر دوش خامنهای زیباست و آنانکه پرسه در مه میزنند، چه میدانند چفیه چیست. چه میدانند 9 دی شب قدر انقلاب اسلامی است و چه میدانند شب را به ماه و ستارهها میشناسند. نه، شب تاریک نیست. خفاش تاریک است و چون کور است، نه ماه را میبیند و نه نور ماه را. شما اگر به ماه، نگاه میکنید، ما به آه ماه نگاه میکنیم که از دست خواص بیبصیرت آه میکشد. چشم نه، نگاه را باید شست. آن چشمی که در 9 دی حضور شهدا را ندید، «گناه» کرده است، «نگاه» نکرده است. چشم ما در 9 دی هشتاد و اشک با اشک نگاه کرد که طرف حسابت اگر به جای بعثیها، بعضیها باشند، لاجرم باید خون گریه کنی. اگر در 8 سال دفاع مقدس حنجره شهدا را بعثیها بریدند، اینجا بودند بعضیها که قصدشان بریدن فریاد ما بود. بعضیها نمیخواستند چشم ما را کور کنند که در جنگ نرم در فتنههای پیچیده نگاه آدمی را میزنند. بعضیها را کار با پای ما نبود؛ طمع به راه ما به ماه ما به راه پیمایی ما به ماه پیمایی ما کرده بودند. بعضیها را کارشان با دست ما نبود؛ به کف العباس بیعت ما با حسین کار داشتند. بعضیها میخواستند با پنبه سر از بدن انقلاب اسلامی جدا کنند. جمهوری اسلامی باشد اما به گونهای که بود و نبودش برای آمریکا و اسرائیل هیچ فرقی نداشته باشد. جمهوری اسلامی قلابی و نه جمهوری اسلامی انقلابی. در این جنگ، بکشی متهم میشوی به برادرکشی. کشته شوی، چه از سپاه دوست و چه از لشکر دشمن شهید حساب میشوی. حرف بزنی، میگویند ساکت. سکوت کنی، با «این عمار» چه کنی؟ سال 88 یک سال نبود. یک عمر بود برای ما و در این عمر پر از درد و غصه، این فقط 9 دی بود که بر ما خوش گذشت. در 9 دی دوباره ما به راه افتادیم. دوباره فریاد آشتی کرد با حنجره ما. دوباره نگاه خوش نشست به چشمان ما. دوباره زنده شدیم. 9 دی، روز حیات دوباره ما بود. اگر خامنهای گفت؛ این عمار، رهبرا! ما همه عمار. 9 دی جلوه عمار بود... «میثم میثم عمار»... 9 دی ما با شهدا آمدیم و پدر شهیدان کریمی عکس علی و عباس را هم آورده بود. 9 دی ما با شهدا اما با خشم عاشورایی آمده بودیم. ما باز هم زودتر از دوربینهای صدا و سیما رسیدیم. ما به دعوت شورای هماهنگی نیامده بودیم. از خشم آشوب عاشورا آمده بودیم. از خشم لشکریان عمر سعد که باز هم خیمه حسین را آتش زدند. «یا خیل الله ارکبی و ابشری بالجنهًْ». ما در 9 دی حرفمان به خامنهای این بود: «والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابدا عن دینی» که ما فرزندان علمدار کربلاییم. هر درس که لازم بود عباس به ما داده است. پادرمیانی خواص بیبصیرت همان جام زهری بود، همان امان نامهای بود که ما به مولایمان عباس اقتدا کردیم و پاره کردیم آن نامهها را آن بیانیهها را. اوج ادب عباس لحظهای بود که جواب سلام شمر ملعون را نداد و اوج ادب ما لحظهای بود که فریب نخوردیم بعضیها چقدر با امام عکس دارند. بر عکس راه امام بر خلاف جهتی که ولایت فقیه نشان میدهد، حرکت کنی، خواه با خمینی عکس داشته باشی خواه با آمریکا در یک قاب نشسته باشی. خواه خیر سرت نخستوزیر امام باشی، خواه رمز جدول جروزالیم پست. حتی «با علی در بدر بودن شرط نیست» که گفت، به «آقای ولایت مترو» گفت، به «جناب جام زهر» گفت، به «حضرت پرسه در مه» گفت، به «عالیجناب ساکت» گفت، به آنان که گم شده بود خاندان نبوتشان را گفت و گفت: «با علی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر نهروان در پیش روست»... نه، ما هنوز از دست «این عمار»ی که رهبر گفت، با خواص بیبصیرت بیحساب نشدهایم. آن احترام از روی ادبی بود که ما به احترام ولایت فقیه برای شما نگه داشتیم ولی این نوشته از روی ولایتپذیری عاشورایی ما نوشته شده است. پس با دقت بخوانید و بدانید ما ملت هم اگر میخواستیم مثل خواص بیبصیرت ولایتپذیر باشیم، «آقا» نه یک بار که هر روز و هزار بار باید میگفت «این عمار» که این عمار را رهبر از دست ولایتپذیری خندهدار شما گفت. ولایتپذیری شما قرائت جالبی است از ولایتپذیری. یعنی تنها گذاشتن علی نه به بهانه گرما و سرما و جنگ و نبرد که به همین بهانه ولایتپذیری. لابد «آقا» باید تکتکتان را جداگانه صدا میکرد و یکییکی به شما میگفت «این عمار» که مطمئن میشدید سخن گفتن علیه سران فتنه، لالمانی نگرفتن در برابر سران کفر، خروج از ولایتپذیری نیست؟! لااقل یک هزارم حقوقی که میگیرید، یکصدم فیشتان دفاع کنید از نظامی که از آن حقوق میگیرید. اگر سیدعلی فقط مثل شما ولایتپذیر داشت و اگر ما، ملت ما نسل 9 دی نبودیم، چه دور و دراز میشد «این عمار».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
رهبر معظم انقلاب از دیدگاه دوست و دشمن

۲۴ تیرماه ۱۳۱۸ خورشیدی مصادف شده بود با ۲۸ جمادی الاول ۱۳۵۸ قمری، منزل «حاج سید جواد خامنه اى» که مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى بسیار ساده بود، فرزندی پا به عرصه خاکی گذاشت که پدرش نام او را « سیدعلی» انتخاب کرد.
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانوادهشان چنین مىگویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشهگیر… زندگى ما بهسختى مىگذشت. من یادم هست شبهایى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مىکرد و… آن شام هم نان و کشمش بود.»

امّا خانهاى را که خانواده سیّدجواد در آن زندگى مىکردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مىکنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شدهام، تا چهار ـ پنج سالگى من، یک خانه ۶۰ – ۷۰ مترى در محّله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهاى! هنگامى که براى پدرم میهمان مىآمد (و معمولاً پدر بنابراین که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین مىرفتیم تا مهمان برود. بعد عدّهاى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانوادهاى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سیدمحمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازهتأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبتنام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.
تحصیل در حوزه علمیه «نجف اشرف» و حضور در حوزه عملیه شهر قم در سال ۱۳۴۱ باعث همراهی ایشان با قیام مردمی «حضرت امام خمینی(ره)» شد. بازداشتهای مکرر ایشان توسط ساواک که تعداد آن به عدد شش رسیده بود منجر شد تا رژیم سفاک پهلوی، ایشان را به شهر ایرانشهر تبعید کند. همراهی با جریانات انقلاب اسلامی تا پیروزی این حرکت مردمی در بهمن ماه ۱۳۵۷ ادامه داشت، پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّتهاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیک تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بىنظیر و بسیار مهّم بودند.
آنچه که پیش رو دارید نظرات چهرههای برجسته سیاسی، دینی و اجتماعی و برخی از سیاستمداران است که رویکرد و عملکرد آنها نسبت به انقلاب اسلامی معاندگونه است؛ پیرامون شخصیت مقام معظم رهبری است:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
تعريف جنگ نرم
پرفسور حميد مولانا در کتاب «اطلاعات عالمگير و ارتباطات جهاني» در سال 1986 قدرت نرم را به قدرت بر شکلدهي و تغيير ايدهها و ترجيحات طرف مقابل تعريف کرد
.
جوزف ناي: قدرت نرم را به «توانايي شکلدهي ترجيحات ديگران» تعريف کرد. جوزف ناي قدرت سخت را به «قدرت براي اجبار» و قدرت نرم را به «قدرت براي جذب و اقناع» تعريف ميکند
.

«جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد»
واژههاي هم افق
در اصطلاحات نظامي و سياسي، اصطلاحاتي از قبيل «جنگ رواني»، «عمليات رواني»، «انقلاب مخملي»، «انقلاب رنگي» و «جنگ رسانهاي» همگي از اشکال و انواع جنگ نرم و بعضاً به صورت ناشيانهاي به عنوان مرادف جنگ نرم به شمار ميروند. در همة اين موارد هدف اين است که اراده و خواست مهاجمان بدون استفاده از ابزار و وسايل نظامي بر ديگران تحميل شود
.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 4:59 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
انواع جنگجنگها با توجه به معيارهاي مختلف به انواع متفاوتي تقسيم ميشوند
.
بر اساس توازن قوا: عادلانه و غير عادلانه،
بر اساس مقياسهاي جغرافيايي: محلي، منطقه اي، فرامنطقه اي و جهاني،
با توجه به نوع تاکتيک: منظم (کلاسيک) و نامنظم (چريکي)؛
بر اساس نوع سلاح: هسته اي و غيرهسته اي؛
با توجه به ابزارها و همچنين هدف اصلي:
سخت
(Hard War)، نيمهسخت (Simi hard war) و نرم (Soft War).
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 4:47 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
تاريخچه عملياترواني و گسترش آن
آنچه مسلم است عملياترواني سابقهاي به قدمت تاريخ انسانها دارد چرا كه انسانها براي تحت تأثير قراردادن طرف مقابل به شيوهها و ترفندهايي متوسل ميشدهاند و اين فعاليت از ارتباط چهره به چهره دو فرد گرفته تا اجتماعات كوچك و بزرگتري يافته است و همين نوع فعاليتها و اقدامات در زماناي خاص همچون بحرانها، جنگها، نزاعهاي محلي بصورت مختلف و گوناگوني اتفاق افتاده است.
آنچه قابل تأكيد است اين است كه انسانها پديده تأثيرگذاري رواني و استفاده از آن در جنگ و صلح و سياست را به تازگي كشف نكرده است بلكه كمتر برههاي از تاريخ حيات سياسي و نظامي بشر را ميتوان يافت كه فارغ از اين عنصر باشد. محققان زيادي در پي يافتن قديمترين نمونههاي استفاده از جنگ رواني بودهاند در اين ميان پل لاين بارگر(Paulline barger) سابقه استفاده از جنگ رواني را به جنگ كيدئون با مادها نسبت ميدهد.
* در اين جنگ كيدئون بر خلاف رسوم نظامي زمان خود كه هر دسته صد نفره يك مشعل داشتند، به هر يك از سپاهيان مشعلي داد و اين توهم را در ذهن دشمن ايجاد كرد كه تعداد افرادش، صد برابر ميزان واقعي است. در نتيجه توانست بدون هيچ درگيري به پيروزي دست يابد. مطمئناً قبل از اين واقعه و بعد از آن، نمونههاي متعدد ديگري از جنگ رواني سنتي را ميتوان يافت. در تاريخ اسلام، روشن كردن آتش توسط سپاهيان اسلام در شب فتح مكه و ايجاد رعب در مكيان از اين طريق، نقش مهمي در شكستن مقاومت آنها داشت و حيله قرآن بر سر نيزه كردن عمروعاص و شكست دادن سپاه در حال پيروزي حضرت علي(ع) با اين وسيله، نمونههاي برجستهاي (البته با ارزشهاي متفاوت) از جنگهاي رواني است كه به اقتضاي فرصت و براساس ذوق و نبوغ طراحان آن به اجرا درآمده اند.
* از سابقه پيدايش جنگ رواني در قرن اخير جنگهاي اول و دوم، و حداكثر (البته به نوعي) به انقلاب 1917 روسيه و انقلاب فرانسه ميرسد. براي اين كار، ضمن برشمردن ويژگيهاي جنگ رواني جديد و نشان دادن تفاوتهاي آن با جنگرواني سنتي، زمينههاي پيدايش و توسعه چنين پديدهاي را در بستر تاريخي آن را ميتوان بررسي كرد.
هنگامي كه در سال 1939، محققان و دانشمندان علوم انساني آلماني به منظور توجيه شكست كشور خود در جنگ جهاني اول، اعلام كردند كه از جمله مهمترين علل شكست، غفلت آلمان از سلاح تبليغات و استفاده مؤثر رقيبان از آن سلاح بوده است، در واقع خبر از ورود و حضور گستردة ابزار تأثيرگذاري رواني در صحنه سياست و نظاميگري ميدادند. وقوع تحولاتي مانند تشكيل وزارت تبليغات در آلمان و سازمانهاي جنگ رواني و تبليغات جنگي در ديگر كشورها، تصديق عملي اين ادعا بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
چابهار کربلا بود ...

چه زيبا گفته شد كه: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» ماهيت كربلا در عاشوراي 16 هجري، رويارويي تمام عيار جبهه حق با جبهه باطل بود و به استناد روايت مذكور اين رويارويي در هر زمان و مكاني ديگر قابليت تكرار دارد. اساساً زندگي بشر عرصه نبردها و رويارويي ها بوده و زيباترين اين رويارويي ها، رويارويي حق و باطل است. در اين صحنه است كه انسان ها محك خورده و خداپرستان و دينداران واقعي و آنان كه به دنبال عمل صالح براي رستگار شدن مي باشند از ديگران متمايز مي گردند. اين صحنه را خداوند در دومين آيه از سوره مباركه ملك اين گونه ترسيم مي نمايد: «هوالذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملاً» آري اين حيات و مرگ براي آن است تا همه ما براي انجام اعمال نيكو مورد امتحان قرار گيريم. پيامبر اسلام كه رحمه للعالمين است از جانب حق مأمور هدايت مردم گرديد و فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» همه بر اين اعتقاد هستيم كه عاشورائيان همراه مولا و مقتداي خود حضرت امام حسين(ع) رستگارانند و بر همين مبنا در پايان زيارت شهداي كربلا مي گوييم: «فياليتني كنت معكم فافوز معكم» در صحنه كربلا كساني كه با امام حسين(ع) مبارزه كرده و در جبهه مقابل قرار داشتند به دو دسته كلي تقسيم مي شوند. گروهي كه حسين(ع) را مي شناختند ولي به خاطر دنياي خود با او جنگيدند. اما گروهي هم بر اين تصور بودند كه يزيد اميرالمومنين است و حسين خارجي و بايد با كسي كه عليه اميرالمومنين خروج كرده جنگيد و اين جنگ را مقدس دانسته و بهاي آن را نيز بهشت مي پنداشتند. در همين شرايط و فضاي فتنه آلود بود كه عمر سعد كه در پي حكومت ري بود، خطاب به جماعتي از جنس گروه دوم گفت: «يا خيل الله» اي لشكريان خدا، سوار شويد و حركت كنيد. عمر سعد به آنان بشارت بهشت هم داد. عجبا، كار به جايي رسيده بود كه مردماني كه بايد با تأسي و اقتداي به حسين(ع) به بهشت مي رسيدند، اين گونه مي پنداشتند كه بهشت بهاي كشتن حسين است! تأمل در اين فضا و افكار و باورهاي غلط نشان مي دهد كه چگونه طي نيم قرن، دنياگران موفق گرديدند با نام اسلام به اسلام ضربه بزنند، و اما اين مسير همچنان ادامه دارد، چرا كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلاست. اكنون كساني كه با جمهوري اسلامي و ملت مسلمان و انقلابي ايران مقابله مي كنند به دو گروه و دسته كلي تقسيم مي شوند. گروهي كه دنبال دنياي خود بوده و جمهوري اسلامي ايران را مانع بزرگي بر سر راه دنياي خود مي بينند. اما گروهي هم هستند كه جنگ با جمهوري اسلامي و ملت همراه با آن را يك جهاد پنداشته و بهاي اين جهاد را نيز بهشت مي دانند. كساني كه امروز در ايران اسلامي و به ويژه در مناطق شرقي كشور با عمليات انتحاري دست به جنايات تروريستي مي زنند از اين دسته اند. آري سردار سرافراز سپاه اسلام سردار شوشتري را به شهادت مي رسانند، در مسجد علي ابن ابيطالب(ع) زاهدان، در مسجد جامع زاهدان و اينك در جمع عزاداران حسيني در روز تاسوعا در چابهار دست به جنايت زده و خود را نيز به هلاكت مي رسانند، با اين تصور و توهم كه بهاي كار آنان بهشت است و با همين توهم است كه نام «جنت طلب» را بر خود گذاشته اند. اين جماعت وهابي بايد به اين نكته توجه كنند كه آن گروهي كه آنان به آن تعلق دارند و نام «جندالله» بر او نهاده اند در واقع چيزي جز «جندالشيطان» نيست. اين چه جنداللهي است كه امروز گردانندگان اصلي آن سر در آخور آمريكا و رژيم صهيونيستي و استعمار پير انگليس دارند. اعترافات عبدالمالك ريگي معدوم را به ياد آورند كه او چگونه از ارتباطات با آمريكا و صهيونيست ها سخن به ميان آورد..
آيا يهود و نصارا امروز خيرخواه مسلمين شده اند كه اين گونه به گروهي چون جندالشيطان كمك مي كنند تا با جمهوري اسلامي مبارزه شود و آن هم با اين تصور غلط كه جنگ با جمهوري اسلامي و حاميان و وفاداران به نظام اسلامي در ايران يك جهاد است. در اين شرايط وظيفه علماي اهل سنت به ويژه در ايران بسيار سنگين است. آنان به خوبي مي دانند كه وهابيت يك جريان انحرافي ضد اسلام است و اكنون زمام امور آنان در دستان دشمنان اسلام قرار دارد. آنان به خوبي مي دانند كه تفكر وهابي را در جهان اسلام ديروز انگليسي ها ترويج كرده و امروز آمريكايي ها و صهيونيست ها به دنبال ترويج آن مي باشند. آنان مي دانند كه مثلث شوم آمريكا، رژيم صهيونيستي و انگليس دشمنان اصلي اسلام و مسلمين هستند. بنابراين همانگونه كه در تشيع، جريان انحرافي بهائيت كه آن نيز دست پرورده استعمار و به ويژه انگليس بود طرد گرديد و منزوي شد، بر دوش برادران اهل سنت و علماي آنان اين مسئوليت سنگين قرار دارد كه جريان انحرافي وهابيت را محكوم كرده و طرد نمايند و مانع از رشد عقايد باطل آنان گردند. امروز دشمنان در پي اختلاف افكني ديني و مذهبي در بين مسلمانان هستند و حادثه غم بار چابهار كه عده اي از عزاداران حسيني در آن به خاك و خون غلطيدند و به شهادت رسيدند، هدفي جز رو در روي هم قرار دادن مسلمانان را ندارد. افراد اصلي پشت اين حوادث به دنبال دنياي خود هستند و صد حيف كه عده اي جاهل و نادان با تصور تأمين آخرت خويش نردبان دنياي دنياگرايان ستمگر و ضد خدا و قرآن شده اند. در اين شرايط، آيا وظيفه اي سنگين تر از آگاه ساختن اين جماعت نسبت به جهل و ناداني و باورهاي غلط شان برعهده علماي اهل سنت مي باشد. علماي اهل سنت بايد بدانند كه براي مقابله با افكار و عقايد باطل و انحرافي جماعت وهابي كه وحدت مسلمين را نشانه رفته است در پيشگاه حضرت حق مسئول بوده و بايد پاسخگو باشند. در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه همگان بدانند اين قبيل جنايات و ريختن خون بي گناهان نه تنها خدشه اي بر نظام اسلامي وارد نمي كند، بلكه پايه هاي اين نظام را مستحكم تر كرده و اراده مردم مسلمان و انقلابي ايران در دفاع از آن را قوي تر مي نمايد.
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 4:20 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
معیارهایی برای خط امام
خط امام در تقابل تام با خط سازش
خط امام از نظر برخورد با استبداد و استعمار و دشمنان و اصالت انقلاب اسلامی ما، خط قدرت و برخورد با شجاعت و قدرت و پیروزمندی و نه خط سازش؛ نه در شکل سازش خائنانه و نه در شکل سازش مصلحتی، گویاست.

میخواهیم این شعاری را که شما از اعماق روح و جانتان میگفتید: «نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی»، این را حفظ کنیم. حفظ این شعار و حفظ این راه و حفظ این مسیر، این استکه ما شناختمان از اسلام، خط امام باشد؛ خط امام و خط سازش، مقابل همدیگرند.
خط امام از نظر ایدئولوژیک ، معنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشهی باز میشناسد و میپذیرد و عمل میکند و نمیترسد به او بگویند مرتجع امل یا مرتجع و نمیترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده. نه از برچسب روشنفکر منحرف میترسد، نه از برچسب ارتجاع، مسلمان است و نه اندیشهی التقاطی را میپذیرد و به نام اسلام به این و آن تفهیم میکند و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمانها رخنه کرده و اصولا در اسلام ریشه نداشته میپذیرد. نه خرافی و ظاهربین است، نه دچار انحراف اندیشههای التقاطی میشود. نه با این میسازد، نه با آن؛ سازشکار نیست. مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان میدهد و نه با التقاطیون سازشکاری نشان میدهد.
من نکات متعددی را یادداشت کردهام که در رابطه با این بحث بگویم، ولی معمولا دوست دارم بیش از یک ساعت سخنم طول نکشد.
میروم سراغ شاخهی مهم دیگر این بحث؛ ویژگی سیاسی خط امام …؛ از آن چند تا ویژگیهای دیگر فعلا صرف نظر میکنم.
خط امام از نظر روش سیاسی با مسائل سیاسی چگونه برخورد میکند؟
خط امام در برابر خط سازش … در طول مبارزات، ما ویژگی خط امام را میتوانستیم خوب لمس کنیم. در طول این سالهای اخیر مبارزه ، ما سه گروه مبارزه کننده داشتیم؛ یکی گروههایی که طرفدار مبارزات آرام سیاسی بودند، معتقد به مبارزه برای نجات ایران و ملت ایران از چنگ استبداد و استعمار هستند و بودند؛ ولی معتقد بودند که این مبارزهها باید طوری صورت بگیرد تا آنجا که میشود خون از بینی کسی نریزد. به محض اینکه در یکی از صحنههای مبارزه یک نفر کشته میشد یا آسیب میدید، شک میکردند که آیا این مبارزه جایز است یا جایز نیست.
با یکی از آقایان علمای خوب ـ واقعا آدم خوبی است از نظر جهات دیگر ـ یکی دو بار صحبت کردیم، گفتیم آقا باید برای این کار، شما اعلامیه بدهید. میگفت من میترسم اگر اعلامیه بدهم این مراسم برگزار بشود و پلیسها و کماندوهای لعنتی سفاک این شاه حمله کنند یک نفر کشته بشود، من جواب این کشته را پیش خدا چگونه بدهم؟ واقعا این را از روی عقیدهاش میگفت نه اینکه آدمی لاابالیای بود. معتقد به مبارزه با شاه و رژیم بود، شاه و رژیم را لعنت هم میکرد؛ ولی وقتی صحبت از مبارزه میشد، طرفدار مبارزهای بود که در آن، خون از بینی کسی نریزد.
در مقابل این، یک خط دیگر بود؛ خط مبارزهی خط مبارزهی مسلحانه. این خط مبارزهی مسلحانه که از آن کندکاری خط اول به ستوه آمده بود و تجربهی چندین ده سالهی مبارزات ایران به او نشان داده بود که این جور مبارزه به جایی نمیرسد، گفتهبود باید همهی این مبارزات مسلحانه برای او شده بود اصل و نه وسیله. میگفت هر کس به مبارزهی مسلحانه بهای صد در صد ندهد و در فعالیت ها و میدانهای دیگر به کار مبارزه مشغول باشد، کار او انحرافی است.
نتیجهی این طرز فکر چه بود؟ نتیجهی این طرز فکر دوم این شده بود که یک سری گروههای واقعا فداکار و جانباز و پاکدل و پاک نیت پیدا کرده بودیم که اینها در اثر فشار محیط و فشار عوامل رژیم در زوایای خانههای امن و جاهای دیگر ناچار بودند مخفی بمانند و میدان و پناهگاه گستردهی اجتماعی که بتواند اینها را در داخل خودش جا بدهد و به صورت یک مجموعهی توانا، رژیم را به زانو در بیاورد، وجود نداشت. گروههای جانباز فداکار ، شجاع ، با ایمان و دوست داشتنی از این نقطه نظرها، اما آرام آرام به سمت ایزوله شن از تودهی اجتماعی و در نتیجه ضربه پذیرتر شدن از دشمن انقلاب، پیش میرفتند. این هم یک خط ، خط مبارزهی مسلحانه؛ اما مبارزهی مسلحانه با دیدی که این مبارزان مسلح پر ارج را روزبه روز به زوایهها بیشتر میکشاند.
و خط سوم ، خط امام . امام صمیمانه معتقد به ارج نهادن به تلاش هر فرد و هر گروهی بود که ولو یک سیلی به رژیم بزنند؛ در عین حال میفرمود در این مبارزه هر کس کشته شود، شهید است. تشویق میکرد کسانی را که مردانه [جهاد میکردند.] (اینکه میگویم مردانه به خواهران برنخورد برای اینکه خواهرها هم جلوههای شجاعت و شهامت و درخشیدن در میدان مبارزات بودند و هستند؛ مؤمنانه بگویم که هر دو را شامل شود). امام به مردان و زنان با ایمانی که به جهاد بروند با قبول شهادت، بهای والا میداد و نیز صمیمانه به همهی افراد و گروههایی که به گسترده شدن مخالفت و مبارزه و مقابله با رژیم و استعمار آمریکایی حامی رژیم، کمک میکردند، به آنها هم بها میداد؛ به هر دو بها میداد و ایشان معتقد بودند که این دو با هم میتوانند رژیم را به زانو در آورند، هم مجاهدان با ایمان سلاح به دست، هم مردم در مسجد و تکیه و حسینیه و مدرسه و کوچه و خیابان که جمع شده اند و فریاد زنان علیه رژیم میجنگند، هر دو با هم. هم پیرمرد و پیرزنی را که اگر نمیتوانست پشت بام برود اللهاکبر بگوید، میآمد داخل حیاط خانه الله اکبر میگفت و هم آن انسان شجاع فداکاری را که سلاح به دست میگرفت و به آنجا که باید برود میرفت؛ امام معتقد بود که این دو با هم میتوانند انقلاب را به ثمر برسانند.
خط امام ، خط ارج نهادن به مبارزات سیاسی و مبارزهی مسلحانه و مبارزهی فرهنگی و اخلاقی بود که به یکدیگر پیوسته باشد. در آن روزهایی که اولین راهپیماییهای میلیونی راه افتاده بود، پس از دومین راهپیمایی، یعنی راهپیمایی چهارم شوال و پنجم شوال (۱۶ شهریور) که بدون خونریزی برگزار شد و ۱۷ شهریور که جمعهی سیاه حادثهی میدان شهدای تهران بود، امام به پاریس رفته بودند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
این دشمن خانه سوز را جدی بگیرید .

دختر بچه حدودا هشت نه ساله در استخر از ترس آب فریاد میکشد:
یا مریم مقدس!
یا مریم مقدس !
جلسه اول کلاس تمام شده
مربی شنا با مادر این دختربچه از ماجرای امروز میگوید واز مذهبشان میپرسد :
-نه ما مسیحی نیستیم
-این سریال جدید فارسی وان چون کا تولیکن یا مریم مقدس ...
پ.ن : دوستم وقتی این موضوع رو که خودش دیده بود تعریف کرد من یاد برنامه دو شب پیش دکتر حسن عباسی در تلویزیون راجع به فارسی وان افتادم:
- ما باید فارسی وان رو دشمن بدونیم ( نقل به مضون)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط امیر روشن دل
|
قهوه تلخ - فرهنگی تلخ و پولی

يک حساب سرانگشتي درآماري که در مورد سريال قهوه تلخ اعلام شده ما را به اعداد جالب توجهي مي رساند. که هيچ نمونه ديگري در تاريخ ايران ندارند
کپي رايت يا قانون حمايت از مالکيت هاي فکري- معنوي درسال هاي گذشته يکي از مهم ترين دغدغه هاي توليد کنندگان محصولات فرهنگي بوده است.
عدم پيوستن ايران به کنوانسيون جهاني کپي رايت در سال هاي اخير همچنان درگير تفاسير مختلف فقهي - حقوقي است.
درطرف ديگر ماجرا، توليد کنندگان محصولات فرهنگي هم در سالهاي اخير تنها مي توانستند به يک بند از قانون حمايت ازحقوق مولفان ومصنفان استناد کنند تا کپي غير قانوني محصولات خود را پيگيري کنند که البته در بسياري از موارد به نتايج مثبتي نمي رسند.
حالا درسريال قهوه تلخ ، دو شيوه متفاوت براي جلوگيري از کپي غير قانوني اين سريال پيش گرفته شده ، اولي من بميرم، تو بميري شخص مهران مديري است که با تکيه برمحبوبيت خود درميان مردم قصد دارد ايشان را ازکپي غير مجاز اثرش برحذر دارد ودومي يک سيستم ثبت محصول اورجينال وقرعه کشي با جوايز وسوسه کننده است . به نظر مي رسد هر دوي اين روش ها جذابيت هاي فراواني براي مخاطبان سريال خواهند داشت، اين روش ها جذابيت هاي فراواني براي مخاطبان سريال خواهند داشت، اما با اين سيستم مي تواند با يک سيستم قاچاق سازمان يافته محصول فرهنگي (همان طور که درمورد نمونه هايي مثل فيلم سنتوري اتفاق افتاد) مقابله کند وآيا مردم حاضر خواهند بود نزديک به 100 هزار تومان براي ديدن اين سريال هزينه کنند يا خير.
نکته جالب ديگر درمورد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط امیر روشن دل
|